
مژده بده، مژده بده، یار پسندید مراسایه ی او گشتم و او برد به خورشید مراجانِ دل و دیده منم، گریه ی خندیده منمیارِ پسندیده منم، یار پسندید مراکعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نمازکان صنمِ قبله نما خم شد و بوسید مراپرتو دیدار خوشش تافته در دیده ی منآینه در آینه شد: دیدمش و دید مراآینه خورشید شود پیش رخ روشن اوتابِ نظر خواه و ببین کاینه تابید مراگوهرِ گم بوده نگر تافته بر فرق فلکگوهریِ خوب نظر آمد و سن...
ادامه مطلب