
گاهي گمان نميکني ولي خوب ميشودگاهي نميشود که نميشود که نميشودگاهي بساط عيش خودش جور ميشودگاهي دگر تهيه بدستور ميشودگه جور ميشود خود آن بي مقدمهگه با دو صد مقدمه ناجور ميشودگاهي هزار دوره دعا بي اجابت استگاهي نگفته قرعه به نام تو ميشودگاهي گداي گدايي و بخت با تو يار نيستگاهي تمام شهر گداي تو ميشودگاهي براي خنده دلم تنگ ميشودگاهي دلم تراشه اي از سنگ ميشودگاهي تمام آبي اين آسمان مايکباره تيره گشته و ...
ادامه مطلب