خرید بک لینک
گاهی از عشق تو را آزرده

گاهی از عشق تو را بستوده

گاهی این راه دراز باید رفت

گاهی اندک نفسی باید کرد

گاهی عاشق شده و دنیا گلستان کرده

گاهی از فراق خوانده و حال یار را آن کرده

گاهی اندک حالی باید بُرد

گاهی هم از سر نادانیمان، اندکی حال گرفت، از کس و نا کس ها

گاهی باید زیست

گاهی باید مرد

گاهی باید خواند

گاهی باید ساخت

گاهی باید رفت

گاهی باید ماند

و بلی ... باید ماند

و از این ماند، عقده گشایی ها باید کرد

رخصتِ این همه "گاه و گه" را، به نگاهی مزمحل باید کرد

و گاه، این گاه ها را باید نادید و برفت

تا نمایان شود آن خوب و خوشی در پس این ابر سیاه

لاجرم، ابر سیاه خواهد رفت

خوشی و زیبایی آفتابِ درخشانِ پسش خواهد ماند

و تو آن خورشیدی

که سرانجام بتابی

از پس آن ابر سیاهِ غبارین و تاریک.

و تو روشن خواهی کرد

دل سرما زده عشق یخی

که تپش میگیرد

از دیدن آن روی سپید و زیبا.

و تو آن خورشیدی

که گه گاه نمایان شوی از بر آن ابر سیاه

و زمانی که پاک شود آسمان دل ها

آن زمان وقت است، که تو همیشه خواهی بود

بر زمین می آیی

بر برِ من می آیی

و تو

کنار دل این عاشق خسته

برای همیشه خواهی ماند...

و بلی

تو همان خورشیدی//

علی


برچسب: خورشیدی, نویسنده: رویا قربانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:45

صفحه بندی